تبليغاتX
یه عشق داریوش
یه عشق داریوش
وبلاگ عاشقان داریوش
امروز چه دلتنگم...خاکستریم انگار...

بی‌دار می‌شوم.
باورم نمی‌شود؛ گفته بودم که.

چشم‌هایم را می‌بندم و به کودک درونم می‌آموزم خیلی از بوها
نه به‌وجود می‌آیند، نه از بین می‌روند، نه از جایی به جای دیگر منتقل می‌شوند.
\\ فقط همان‌جایی که هستند، می‌مانند و اسطوره می‌شوند.

بی‌دارم، اما چشم‌هایم را بدون تو باز نمی‌کنم.
(صفحات داستان اسطوره ورق می‌خورند و من افتخار می‌کنم.)



من، عاجز از کشف جنازه‌ی درونت هستم.
صبور، آرام، می‌کاوم.
هفت لایه است که فقط سه لایه‌ی اوّل‌‍ش لذت‌های هُرمونیک دارد. دقیقاً همان‌طور که پیش‌بینی می‌کردم.
صبور، آرام، می‌کاوم.
(لایه‌های فرسوده‌ای از آخرین پوست‌های جنازه‌ای شاید...) (بیا باور نکنیم.)

2 نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 18:38  توسط مسلم