تنها سهم من این است هراس بیصدا مردن...

فكر مي كنم امشب..
نمي دانم امشب سالگرد كدامين گناه من است كه كابوس مي بينم...
مثل لوله بخاري خانواده هاي فقير در وسط زمستون سردمه...
***
ياور هميشه مومن،
نمي بيني هر شب که میمیرم، جسد بیروحم چه غمگين است و صبح
با اوّلین نسیم سرد بهاري،
شاد مي شود...
ياور هميشه مومن،
ندیدهای نیمهی تاریک من
- وقتی تو هم غمگيني -
چه سرد و تاریک میشود.
ياور هميشه مومن،
ندیدهای وقتی تمام بیابان را
دنبال سراب مي دوم
چهطور آخرش خودم هم، در کنار همه تماشاچیهایی که بهم میخندند، میخندم!
خانه،
سرد است،
خانه دور است،
شب طولانی است،
بخواب.
بیدار که بشوی،
من هستم.
بیدار که بشوی،
من هستم.
بیدار که بشوی،
من هستم.
بیدار که بشوی و من نباشم،
بدان
حتماً
ديشب خانه نيامده اي ، دیر آمدهای، یا آنقدر خسته بودی که پای تابوتم، تا
کلیسا، نتوانستهای بیایی.