تبليغاتX
یه عشق داریوش
یه عشق داریوش
وبلاگ عاشقان داریوش
وزن بودن را احساس کنیم...


می‌خوابم.

حداقل‌ش اینه که
دفعه‌ی بعدی که بیدار شم، ...
هممم...
حداقل‌ش اینه که
شاید دفعه‌ی بعدی اصلاً بیدار نشم.

می‌خوابم...

□ □ □

دو هزار سال و اندی و یک ماه می‌گذره
و من هم‌چنان سعی می‌کنم برات لالایی بخونم،
تا یه شب آروم بخوابی...
اما همه‌ش، وسط‌ش،
تا یادم می‌ره کِی شیکم‌ گرگه سفره شد،
کلاغه با مادربزرگه عروسی می‌کنه و
تو از خنده بیدار می‌شی و خواب از سرت می‌پره؛
من از خنده بیدار می‌شم و همین‌ش‌م یادم می‌ره...

□ □ □

- بارون هم سفارش داده بودین؟
- نه. فقط آب پرتغال.
- اگه چشمای تماشاچیا اذیت‌تون می‌کنه، می‌خواین بگم پرده رو بیارن پایین؟
- نه ممنون.
- اما فکر کنم بهتر باشه که بگم؛ می‌دونین، آخه خودم‌م خسته شدم.
- هر جور میل‌تونه.
- و شما می‌خوابین؟
- اگه خوابم بیاد.
- و الآن خواب‌تون می‌یاد؟
- نه ولی باید 7 بیدار شم!، خوابیدن زیر بارونم یه کم سخته.
- سخت تر از نشستن پشت پنجره و زل زدن به بارون؟
- سخت تر از نشستن پشت پنجره و زل زدن به بارون.


2 نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 23:39  توسط مسلم  | 

امروز دوشنبه س یا فکر میکنم دوشنبه س...
برای 24 تیر


http://p.horm.org/images/000635_ojgyv_9.jpg


با هم می‌میریم و من یه جوری زل می‌زنم به قبرت، انگار که صد ساله ندیدمت. یادمه صد سال پیش‌م لب‌خندات همین‌قد مزه‌ی برف می‌داد. یادمه صد سال پیش‌م من می‌دونستم تو مُردی و باز می‌ترسیدم. هه! چه‌قد تو این صد سال بزرگ شدی... چه‌قد تو این صد سال قبرت‌م بزرگ شده... چه قد تو این صد سال، انگار همه‌ی قبرستون رو پر کردی... چه قد این صد سال زود گذشت... آره، نباید به‌ت شب‌به‌خیر می‌گفتم. صد سال شب، خیلی طولانی‌تر از صد سال روزه... و بدبختانه تو خودت‌م این‌و می‌دونستی...


اگه زنده بودیم، عمراً باور نمی‌کردیم که هنوز این‌جا شب می‌شه! هه! شایدم باور می‌کردیم و به‌ روی خودمون نمی‌آوردیم. مث همیشه. مث همه‌ی وقتایی که لب‌خندت رو شل می‌کردی تا من ازش تاب بخورم. بعد جیغ می‌کشیدیم و قل می‌خوردیم پایین از تپه. هه! لب‌خندای تو شیب‌ش از شیب تپه خیلی بیش‌تر بود؛ اما من مجبور بودم برگشتن‌ش رو تنها بیام و نگران تو باشم. اگه قبرت‌و تو شیب می‌ساختن و هیچ‌وقت بارون رو صورت‌ت نمی‌ موند، اون‌وقت شاید، بهتر می‌فهمیدی چی می‌گم...


بیدار می‌شم و دنبال تو می‌گردم. می‌دونم نیستی. می‌خوابم. خواب می‌بینم دارم دنبال تو می‌گردم. نمی‌تونم قبول کنم که این‌جا هم نیستی. از دور برات دست تکون می‌دم. از دور برام دست تکون. مطمئن نیستم این‌جا هم شب باشه، اما مال تو هم به‌خیر...

***

بانو قول می‌دهم
تا ابد
هر وقت پنجره را باز کردم
...و یاد تو افتادم
‏...‏

بانو،
اصلاً هیچ‌وقت پنجره را باز نمی‌کنم.‏
بگذار مردم بدانند/فکر کنند
سال‌هاست تمام قول‌هایم را فراموش کرده‌ام...‏
سال‌هاست،
پشت پرده در انتظار ابر لحظه‌شماری می‌کنم.‏

بانو، تو که قول‌های مرا باور [نـ]ـمی‌کنی؟! می‌کنی؟
تو که هرگز دوباره پشت پنجره قدم نمی‌زنی؛ می‌زنی؟
تو که هرگز نمی‌روی؛ می‌روی؟

پنجره را هم با تو
دفن می‌کنم.‏

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 0:0  توسط مسلم 

تونیا کبودوند: ما محکومیم...

بی تو ای آزادی ای والا کلام   گر نباشی در میان باید که از دنیا گریخت...


http://i30.tinypic.com/2132ioh.jpg

نامه دختر کبودوند به پدرش..

تونیا کبودوند: ما محکومیم به جرم بی گناهی 

تونیا کبودوند دختر ریس سازمان حقوق بشر کردستان به مناسبت دهم تیر ماه سالروز بازداشت پدرش نامه ای خطاب به ایشان نگاشه و در آن تحولات جاری در کشور را مورد انتقاد قرار داده است




پدر عزیزم امروز وارد سومین سالی می شویم که تو را از ما گرفتند و ما هنوز چشم انتظار تو ایم.

پدر تو ایرانی نبودی! تو شهروند ایران نبودی! اگر شهروند ایرانی بودی رئیس جمهور ایران نیز برای آزادی تو از زندان تلاش می کرد. نمی دانم شاید هم اگر شهروند آمریکایی بودی بهتر بود! آن زمان بود که با جرم جاسوسی بعد از چند روز آزاد می شدی اما تو شهروند کشوری هستی که حقوق شهروندی بی مفهوم ترین واژه ای است که می توانی بیابی. تو کردی هستی که شهروندی درجه دوم محسوب می شوی و به جرم دفاع از حقوق انسانیت، برابری خواهی و آزادی طلبی بالاترین حکم حبس را به تو می دهند و تو را حتی از حقوق یک زندانی نیز محروم می کنند. شاید تو از یاد برده بودی که سخن از حقوق انسانی و حقوق بشر در ایران جرمی نابخشودنی است. همان جرمی که دامن یکی از نامزدهای انتخاباتی را گرفت

آری تو کرد بودی و همانند تمام کردهای جهان, مثل تمام کردهایی که در سرزمین هایشان به عنوان غریبه به آنها می نگرند! بیگانه ای بیش نبودی. گناهت، از ملیت کرد بودن بود! شاید اگر غیرکرد بودی حکم یازده سال را به دوش نمی کشیدی، همانند تمام فعالان حقوق بشری که به دلیل امتیاز غیرکردبودن در زندان نیستند.

تو هم محکومی به زندان رفتن،مثل تمام کردها! به جرم بی گناهی گناهکاری ! همانند اقوام دیگرت در ترکیه، در عراق و در سوریه و در نقاط دیگر جهان!

تو اگر حتی کاری نمی کردی به جرم کرد بودن باز مجرم بودی!

امروز سومین سالی است که تو را به جرم بی گناهی زندانی کردند. اما امروز تو یک از هزاران کسانی هستی که در زندان هستند. شاید آنان بتوانند در برابر ظلم و تجاوزی که به حقوق کردها می شود ساکت باشند، شاید آنها بتوانند ما وحقوق ما را نادیده بگیرند، شاید آنها خود را از ما جدا بدانند و مرزبندی ایجاد کنند اما من همانند آنها نمی اندیشم، من فارغ از کرد بودن و غیرکردبودن نمی توانم تنها به نظاره بنشینم، همه، حقایق را امروز می بینند آنان که 3 سال پیش در برابر تو و حکم ناعادلانه ات سکوت کردند امروز خود گرفتار همان بندها گردیدند، آن هم تویی که نه به دنبال بخشی از حاکمیت، بلکه تنها خواسته ات استیفای حقوق بود آن هم حقوق انسانی و نه ملیتی و یا چیز دیگر!

سه سال گذشت و 10 تیر امسال نه تنها برایم خاطره غم انگیز بازداشتت را به خاطر آورد بلکه عزادار مردم سرزمینمان شدم.

پدر، نه تنها من و بلکه بیش از هزاران تن از وابستگان به سازمان و میلیونها کرد هم چون من اندیشیدند و برای اولین و آخرین بار برای ایجاد تغییر به پای صندوق ها رفتند. آنها نوشته بودند انتصابات ما خوانده بودیم انتخابات! ما اشتباه کردیم و به جرم این اشتباه ما را خس و خاشاک و اوباش و اغتشاشگر خواندند. دیروز حماسه سازان انتخابات بودیم و امروز مشتی فریب خورده و اقدامگر علیه امنیت ملی و به عنوان شکرانه شرکت در انتخابات، نیروهای آموزش دیده در خارج و لبنان از ما با باتوم و گازاشک آور پذیرایی می کنند .

می گویند ایران قانون مدار است و براساس قانون پیش می رود! همان قانونی که اجازه برگزاری تجمعات و راهپیمایی های آرام را می دهد اما چون آنان معترض هستند پس فریب خورده و عامل دست بیگانگان و این حق مشمول معترضان نمی گردد! حق آزادی مطبوعات، حق آزادی بیان و اندیشه هم باز شامل معترضان نمی گردد! تنها مجیزگویانند که حق دارند.

می گویند آزادی در ایران نزدیک به مطلق است! هزاران نفر دستگیر می شوند! مانع فعالیت احزاب و تشکل ها می گردند! فعالان مدنی، سیاسی, حقوق بشری, روزنامه نگاران و خبرنگاران و هنرمندان زندانی می گردند! برخی جانشان را از دست می دهند البته یادمان نرود به دست دشمنان و اجنبی های ساختگی! دانشجویان و استادان زندانی می شوند! روزنامه ها سانسور، سایت ها فیلتر می گردند! وسایل ارتباطی از مردم گرفته می شود! رسانه ملی، دولتی می شود! و هرحقی ناحق!

اینجا هر فریادی, هر ناله ای و هر اعتراضی خاموش می گردد. خیابان ها دیگر یادآور زندگی و تحرک نیست. اینجا زندانی بزرگتر از اوین است.

راستی یادم رفت بگویم اگر شبها صدای الله اکبر را شنیدی بدان که اینان همان کارمندان سفارتخانه های خارجی هستند که می خواهند انقلاب مخملی به راه اندازند!

پدرعزیزم خدا را شکر که در ایران آزادی نزدیک به مطلق است اگر مطلق بود چه می کردیم. به همان دلیل نزدیک بودن آزادی به مطلق است که انسان های وارسته ای چون تو زندانی می شوند، اما تاریخ بهترین درس ها را به ما می دهد.

زمانی که بیگناهان در زندان و گناهکاران برسر مسند و ریاست باشند شاید زمانی است که.....
2 نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 19:14  توسط مسلم  | 

امروز چه دلتنگم...خاکستریم انگار...

بی‌دار می‌شوم.
باورم نمی‌شود؛ گفته بودم که.

چشم‌هایم را می‌بندم و به کودک درونم می‌آموزم خیلی از بوها
نه به‌وجود می‌آیند، نه از بین می‌روند، نه از جایی به جای دیگر منتقل می‌شوند.
\\ فقط همان‌جایی که هستند، می‌مانند و اسطوره می‌شوند.

بی‌دارم، اما چشم‌هایم را بدون تو باز نمی‌کنم.
(صفحات داستان اسطوره ورق می‌خورند و من افتخار می‌کنم.)



من، عاجز از کشف جنازه‌ی درونت هستم.
صبور، آرام، می‌کاوم.
هفت لایه است که فقط سه لایه‌ی اوّل‌‍ش لذت‌های هُرمونیک دارد. دقیقاً همان‌طور که پیش‌بینی می‌کردم.
صبور، آرام، می‌کاوم.
(لایه‌های فرسوده‌ای از آخرین پوست‌های جنازه‌ای شاید...) (بیا باور نکنیم.)

2 نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 18:38  توسط مسلم 

خانم مریم رجوی! شما لطفا ساکت!
خانم مریم رجوی! شما لطفا ساکت!

مریم رجوی رئیس فرقه تروریستی مجاهدین خلق طی پیامی برای مردم ایران اعلام کرد که طرفدار ابطال انتخابات و برگزاری انتخابات آزاد زیر نظر سازمان ملل است. این در حالی اعلام شده است که دولت احمدی نژاد با استفاده از بازیهای نمایشی سعی دارد چنان نشان بدهد که گویا دست گروههایی مثل مجاهدین خلق در جنبش سبز مردم ایران دیده می شود و با استفاده از همین اتهام فرزندان بیگناه مردم را زیر فشار و شکنجه گذاشته است.

خانم رجوی!
پرونده فرقه مجاهدین خلق نزد مردم ایران سیاه تر از آن است که نیازی به کمک شما داشته باشد. شما اگر بلدید کسی را نجات بدهید یا راه حلی پیدا کنید، برای رهبر خودتان یک جایی پیدا کنید که بتواند به زندگی اش ادامه دهد. مردم ایران فراموش نکرده اند که شما و گروه تان سه سال با سوء استفاده از عواطف نوجوانان ایرانی آنها را به ترور واداشتید و در مقابل گلوله تنها گذاشتید. مردم ایران فراموش نکردند که شما و مسعود رجوی در خرداد 60 با یک اشتباه محاسباتی هزاران جوان را به کشتن دادید و در سخت ترین روزهای زندگی این ملت و در روزهایی که مردم توسط حکومت عراق کشته می شدند، در کنار دشمنان ملت قرار گرفتید و هزاران ایرانی کرد و فارس را در جنگ کشتید.

مردم ایران شما را قاتل جوانان ایرانی می دانند، شما بسیاری از جوانان بیگناه را اشتباها ترور کردید و افرادی را صرفا به دلیل اینکه شبیه شما فکر نمی کردند یا شبیه افرادی دیگر بودند کشتید. شما اعضای تسویه شده تان را در شرایطی که می دانستید که احتمال مرگ آنان بالای نود درصد است به جنگ در مقابل مردم ایران فرستادید و صدها نفر قربانی تسویه حساب های درون گروهی شما شدند، فقط بخاطر اینکه خداوندی و ولایت و هاله قدسی مسعود رجوی را انکار کرده بودند.

خانم رجوی!
مردم ما نیک می دانند که شما و فرقه شما هیچ فرقی با احمدی نژاد ندارید. ولایتی که شما برای رجوی قائلید بسیار دیکتاتورمنشانه تر از ولایت فقیه موجود است و شیوه برخوردتان با مخالفان هزار بار بدتر از همین حکومت جمهوری اسلامی است. شما حتی برای دختران عضو تشکیلات تان همان آزادی موجود در خیابان های ایران را هم نمی دهید. شما از چه چیز دفاع می کنید؟ از آزادی ای که به آن اعتقاد ندارید؟ از دموکراسی که بویی از آن نبردید؟ از آزادی حجاب برای زنان که اگر زنی از اعضای تشکیلات تان کوچکترین شکی به این بکند، به بدترین مجازات ها محکومش می کنید؟ از انتخاباتی دفاع می کنید که به آن هیچ اعتقادی ندارید؟ چه کسی دیده است که شما جز با زبان تانک و گلوله و نارنجک حرف بزنید؟ به همین دلیل به عنوان یک روشنفکر ایرانی از شما می خواهم ساکت باشید و در امور داخلی ایران دخالت نکنید.

خانم رجوی!
اگر احمدی نژاد بخاطر بلاهتش فکر می کند هاله نور دیده است، مسعود رجوی بیست سال است که با هاله تقدس زندگی می کند. اگر احمدی نژاد آبروی ایران را برده است، شما که با ملت ایران و در کنار دشمنان ایران جنگیدید. اگر حکومت ایران از زور در مقابل ملت و مخالفان استفاده می کند، شما اعضای تشکیلات خودتان را هم شکنجه کردید و کشتید. شما اگر هزار بار بدتر از دولت ننگین نهم و حکومت زورگوی جمهوری اسلامی نباشید، در بهترین حالت چیزی هستید مثل همان. مردم ایران و روشنفکران و آزادیخواهان ایران سالهاست جز رنج و فلاکت از سوی شما هیچ ندیده اند، لطفا در مسائل این مردم دخالت نکنید.

جنبش  مدنی ایران در جستجوی ابطال انتخابات و برگزاری انتخاباتی درست در کشور است. این موضوعات هیچ ربطی به شما و فرقه تان ندارد. شما اصلا نمی دانید مردم ایران کیستند و به چه گونه اند. رهبر شما و شخص شما در چهل سال گذشته یا در زندان بودید یا در خانه تیمی و یا در پادگان های نظامی عراق، شما اصلا نمی دانید مردم عادی ایران که امروز در خیابان هستند از چه جنسی هستند و حرف حساب شان چیست، در موضوعی که نمی دانید چیست دخالت نکنید. شما که قرار بود در زمان بوش ارتش او برای حمله به ایران باشید، حق ندارید خود را مدافع مردم ایران نشان دهید. بس کنید که مردم ایران از شما و گروه تان بیش از دولت موجود متنفر است.

ابراهیم نبوی
اول تیرماه 1388

2 نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 2:4  توسط مسلم