
میخوابم.
حداقلش اینه که
با هم میمیریم و من یه جوری زل میزنم به قبرت، انگار که صد ساله ندیدمت. یادمه صد سال پیشم لبخندات همینقد مزهی برف میداد. یادمه صد سال پیشم من میدونستم تو مُردی و باز میترسیدم. هه! چهقد تو این صد سال بزرگ شدی... چهقد تو این صد سال قبرتم بزرگ شده... چه قد تو این صد سال، انگار همهی قبرستون رو پر کردی... چه قد این صد سال زود گذشت... آره، نباید بهت شببهخیر میگفتم. صد سال شب، خیلی طولانیتر از صد سال روزه... و بدبختانه تو خودتم اینو میدونستی...
اگه زنده بودیم، عمراً باور نمیکردیم که هنوز اینجا شب میشه! هه! شایدم باور میکردیم و به روی خودمون نمیآوردیم. مث همیشه. مث همهی وقتایی که لبخندت رو شل میکردی تا من ازش تاب بخورم. بعد جیغ میکشیدیم و قل میخوردیم پایین از تپه. هه! لبخندای تو شیبش از شیب تپه خیلی بیشتر بود؛ اما من مجبور بودم برگشتنش رو تنها بیام و نگران تو باشم. اگه قبرتو تو شیب میساختن و هیچوقت بارون رو صورتت نمی موند، اونوقت شاید، بهتر میفهمیدی چی میگم...
بیدار میشم و دنبال تو میگردم. میدونم نیستی. میخوابم. خواب میبینم دارم دنبال تو میگردم. نمیتونم قبول کنم که اینجا هم نیستی. از دور برات دست تکون میدم. از دور برام دست تکون. مطمئن نیستم اینجا هم شب باشه، اما مال تو هم بهخیر...
***
بانو قول میدهم
تا ابد
هر وقت پنجره را باز کردم
...و یاد تو افتادم
...
بانو،
اصلاً هیچوقت پنجره را باز نمیکنم.
بگذار مردم بدانند/فکر کنند
سالهاست تمام قولهایم را فراموش کردهام...
سالهاست،
پشت پرده در انتظار ابر لحظهشماری میکنم.
بانو، تو که قولهای مرا باور [نـ]ـمیکنی؟! میکنی؟
تو که هرگز دوباره پشت پنجره قدم نمیزنی؛ میزنی؟
تو که هرگز نمیروی؛ میروی؟
پنجره را هم با تو
دفن میکنم.
بی تو ای آزادی ای والا کلام گر نباشی در میان باید که از دنیا گریخت...

نامه دختر کبودوند به پدرش..
تونیا کبودوند: ما محکومیم به جرم بی گناهی
تونیا کبودوند دختر ریس سازمان حقوق بشر کردستان به مناسبت دهم تیر ماه سالروز بازداشت پدرش نامه ای خطاب به ایشان نگاشه و در آن تحولات جاری در کشور را مورد انتقاد قرار داده است

بیدار میشوم.
باورم نمیشود؛ گفته بودم که.
چشمهایم را میبندم و به کودک درونم میآموزم خیلی از بوها
نه بهوجود میآیند، نه از بین میروند، نه از جایی به جای دیگر منتقل میشوند.
\\ فقط همانجایی که هستند، میمانند و اسطوره میشوند.
بیدارم، اما چشمهایم را بدون تو باز نمیکنم.
(صفحات داستان اسطوره ورق میخورند و من افتخار میکنم.)
□
من، عاجز از کشف جنازهی درونت هستم.
صبور، آرام، میکاوم.
هفت لایه است که فقط سه لایهی اوّلش لذتهای هُرمونیک دارد. دقیقاً همانطور که پیشبینی میکردم.
صبور، آرام، میکاوم.
(لایههای فرسودهای از آخرین پوستهای جنازهای شاید...) (بیا باور نکنیم.)
مریم رجوی رئیس فرقه تروریستی مجاهدین خلق طی پیامی برای مردم ایران اعلام کرد که طرفدار ابطال انتخابات و برگزاری انتخابات آزاد زیر نظر سازمان ملل است. این در حالی اعلام شده است که دولت احمدی نژاد با استفاده از بازیهای نمایشی سعی دارد چنان نشان بدهد که گویا دست گروههایی مثل مجاهدین خلق در جنبش سبز مردم ایران دیده می شود و با استفاده از همین اتهام فرزندان بیگناه مردم را زیر فشار و شکنجه گذاشته است.
خانم رجوی!
پرونده فرقه مجاهدین خلق نزد مردم ایران سیاه تر از آن است که نیازی به
کمک شما داشته باشد. شما اگر بلدید کسی را نجات بدهید یا راه حلی پیدا
کنید، برای رهبر خودتان یک جایی پیدا کنید که بتواند به زندگی اش ادامه
دهد. مردم ایران فراموش نکرده اند که شما و گروه تان سه سال با سوء
استفاده از عواطف نوجوانان ایرانی آنها را به ترور واداشتید و در مقابل
گلوله تنها گذاشتید. مردم ایران فراموش نکردند که شما و مسعود رجوی در
خرداد 60 با یک اشتباه محاسباتی هزاران جوان را به کشتن دادید و در سخت
ترین روزهای زندگی این ملت و در روزهایی که مردم توسط حکومت عراق کشته می
شدند، در کنار دشمنان ملت قرار گرفتید و هزاران ایرانی کرد و فارس را در
جنگ کشتید.
مردم ایران شما را قاتل جوانان ایرانی می دانند، شما بسیاری از جوانان بیگناه را اشتباها ترور کردید و افرادی را صرفا به دلیل اینکه شبیه شما فکر نمی کردند یا شبیه افرادی دیگر بودند کشتید. شما اعضای تسویه شده تان را در شرایطی که می دانستید که احتمال مرگ آنان بالای نود درصد است به جنگ در مقابل مردم ایران فرستادید و صدها نفر قربانی تسویه حساب های درون گروهی شما شدند، فقط بخاطر اینکه خداوندی و ولایت و هاله قدسی مسعود رجوی را انکار کرده بودند.
خانم رجوی!
مردم ما نیک می دانند که شما و فرقه شما هیچ فرقی با احمدی نژاد ندارید.
ولایتی که شما برای رجوی قائلید بسیار دیکتاتورمنشانه تر از ولایت فقیه
موجود است و شیوه برخوردتان با مخالفان هزار بار بدتر از همین حکومت
جمهوری اسلامی است. شما حتی برای دختران عضو تشکیلات تان همان آزادی موجود
در خیابان های ایران را هم نمی دهید. شما از چه چیز دفاع می کنید؟ از
آزادی ای که به آن اعتقاد ندارید؟ از دموکراسی که بویی از آن نبردید؟ از
آزادی حجاب برای زنان که اگر زنی از اعضای تشکیلات تان کوچکترین شکی به
این بکند، به بدترین مجازات ها محکومش می کنید؟ از انتخاباتی دفاع می کنید
که به آن هیچ اعتقادی ندارید؟ چه کسی دیده است که شما جز با زبان تانک و
گلوله و نارنجک حرف بزنید؟ به همین دلیل به عنوان یک روشنفکر ایرانی از
شما می خواهم ساکت باشید و در امور داخلی ایران دخالت نکنید.
خانم رجوی!
اگر احمدی نژاد بخاطر بلاهتش فکر می کند هاله نور دیده است، مسعود رجوی
بیست سال است که با هاله تقدس زندگی می کند. اگر احمدی نژاد آبروی ایران
را برده است، شما که با ملت ایران و در کنار دشمنان ایران جنگیدید. اگر
حکومت ایران از زور در مقابل ملت و مخالفان استفاده می کند، شما اعضای
تشکیلات خودتان را هم شکنجه کردید و کشتید. شما اگر هزار بار بدتر از دولت
ننگین نهم و حکومت زورگوی جمهوری اسلامی نباشید، در بهترین حالت چیزی
هستید مثل همان. مردم ایران و روشنفکران و آزادیخواهان ایران سالهاست جز
رنج و فلاکت از سوی شما هیچ ندیده اند، لطفا در مسائل این مردم دخالت
نکنید.
جنبش مدنی ایران در جستجوی ابطال انتخابات و برگزاری انتخاباتی درست در کشور است. این موضوعات هیچ ربطی به شما و فرقه تان ندارد. شما اصلا نمی دانید مردم ایران کیستند و به چه گونه اند. رهبر شما و شخص شما در چهل سال گذشته یا در زندان بودید یا در خانه تیمی و یا در پادگان های نظامی عراق، شما اصلا نمی دانید مردم عادی ایران که امروز در خیابان هستند از چه جنسی هستند و حرف حساب شان چیست، در موضوعی که نمی دانید چیست دخالت نکنید. شما که قرار بود در زمان بوش ارتش او برای حمله به ایران باشید، حق ندارید خود را مدافع مردم ایران نشان دهید. بس کنید که مردم ایران از شما و گروه تان بیش از دولت موجود متنفر است.
ابراهیم نبوی
اول تیرماه 1388