گلسرخي ؛ گل سرخ هميشه جاويد
‹‹هر شب ستاره اي به زمين مي كشند و باز اين آسمان غمزده ، غرق ستارههاست ..››
درتاريخ هرسرزميني ستارگاني مي درخشد كه خاموشیشان ، نه خاموشي ابد كه نوري دوباره را نويد ميدهد. نوري كه در قلوب و اذهان مردم آن سرزمين تا سالهای سال خود نشان از جاودانگي دارد .گلسرخي نيز به ا ين سلسله ستارگانِ ماندگار تعلق دارد .گلِ سرخي كه پرپرشدنش خود غنچهاي شد شكوفا درسينه پر مهر مردم
***
.
معلم انشا از بچه ها خواسته بود در باره قهرمان تاریخ بنویسند. پسر بچه شروع به خواندن کرد:-- قهرمان باید مردم را دوست داشته باشد. از مرگ و خطر نترسد. قهرمان باید مثل خسرو گلسرخی باشد ...
معلم با دستپاچگی کلام شاگرد را برید. در حالیکه زل زل به این شاخه شکستنی و تکیده که گونه های بی رنگ، چشم های گود افتاده ، لب های قیطانی بی خون و لباس پر وصله و مندرسش شناسنامه گویای او بود نگاه می کرد، ترسنده و مضطرب و در عین حال کنجکاو پرسید:-- کی به تو گفته که قهرمان تاریخ باید مثل گلسرخی باشد؟
شاگرد بی خیال و مطمئن گفت :-- پدرم گفت آقا ... من از او پرسیدم قهرمان تاریخ یعنی کی؟ او عکس گلسرخی را توی روزنامه به من نشان داد و گفت: " یعنی این ! ".پیش از آنکه معلم به خود آید، شاگرد دیگری از ته کلاس انگشت سبابه اش را بلند کرد و صدای زیر و سوت مانندش را در فضا ریخت :-- آقا ما هم در باره گلسرخی انشا نوشته ایم ...

او در وصیتنامه اش می نویسد :
من یك فدائی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز عشق به مردم چیز دیگری نیست . من خونم را به توده های گرسنه و پابرهنه ایران تقدیم می كنم. و شما آقایان فاشیست ها كه فرزندان خلق ایران را بدون هیچگونه مدركی به قتلگاه می فرستید، ایمان داشته باشید كه خلق محروم ایران انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت. شما ایمان داشته باشید از هر قطره خون ما صدها فدایی برمی خیزد و روزی قلب شما را خواهد شكافت. شما ایمان داشته باشید كه حكومت غیرقانونی ایران كه در 28 مرداد سیاه ، به خلق ایران ، توسط آمریكا تحمیل شده، در حال احتضار است و دیر یا زود با انقلاب قهرآمیز توده های ستم كشیده ایران واژگون خواهد شد.

و شاملوي بزرگ چه زيبا سرود در سوگ آن فرزانه كه :
آه، از که سخن مي گويم ؟
ما بی چرا زنده گانيم
آنان به چرا مرگ خود آگاهانند ...

مدت زمان زیادی از آغاز نگاهت می گذرد همان نگاهی که آدم را به یاد آغاز دنیا می اندازد وقتی که تنها یک انسان برای دوست داشتن وجود داشت .
مدت زمان زیادی از لمس لحظاتی که برای اولین بار طنین صدایت را شنیدم می گذرد همان لحظه ای که نشانه اش هنوز در وجودم باقی مانده مثل یک نقش برجسته روی دیوار خالی اتاق که خودنمایی می کند . چه روز بزرگیست لحظه بدنیا آمدن تو ...
هر چند شاید تو پر باشی از شکایت های ناگفته از این دنیا…
صدها بار تصمیم گرفته ام همه چیز را زیبا ببینم اما هر چقدر نگاه می کنم تنها صدای تو زیباست...
خوب یادم هست لحظاتی که در یک دنیای سرد که همه نقاب به صورتشان هست ، تو آمدی و زیبا خندیدی و با من ماندی...
هنوز یادم هست شب هایی که تا صبح بیدار می ماندم و با "یاور همیشه مومن" تو به اوج رسیده و با" برادر جان "ساعتها گریه می کردم...
یادم هست خوابهایی که خودم و کنار تو می دیدم و نم شدن چشمهایم در هنگام بیداری ...
لحظه لحظه بزرگ شدن در کنار تو مثه یه فیلم از جلو چشام رد میشه... در تمامی این لحظات و دقایق کسی که هیچ وقت تنهایم نگذاشت و همیشه در کنارم باقی ماندو مرهمی بر روی قلب شکسته ام بود تو و صدای جاودانه ات بود …

میدانم،
میدانم،
یادت میرود،
پشت این شیشههای خونی،
پشت این دریچههای مردابی،
همیشه لحظههایی هست، برای مبسوط شدن، روی باور استیصال
و لمس خیس سکون، در باور یک خیرهگی...
خیره...
***********
وبلاگ هايی که به مناسبت پانزدهم بهمن بروز شده اند
من فقط براي سايه خودم مي نويسم