تبليغاتX
یه عشق داریوش
یه عشق داریوش
وبلاگ عاشقان داریوش
بازم آفتاب غروب کرد و شب اومد...

Self Stealer

آه! باز خوابیده‌اید.
باز خوابیده‌اید   درست وقتی که باید بیدار باشید.
بیدارتان نمی‌کنم.

شک می‌کنم.
بدترین جایش همین تردیدش هست. می‌مانم. می‌مانم. می‌مانم.
خوابیده‌اید یقیناً؟

می‌گذارم تا صبح خواب بمانید.
خودم را هم سرگرم نگه می‌دارم. تمام که نمی‌شوم؛ می‌شوم؟ می‌مانم. می‌مانم. ولی تمام نمی‌شوم؛ می‌شوم؟ می‌مانم. می‌مانم. می‌مانم؟ تمام می‌شوم.

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 16:58  توسط مسلم  | 

مرد غمگين صدا   بی تو مرد بی صداست ...

Stay alone

دلت میگیره. هرکسی هم میخواد باشی فرقی نمیکنه اما وقتی باد پاییز میاد و میشینه رو صورتت دلت هوایی میشه. یه چیزی رو می خواد که تا قبلش نمی خواست، یه کسی رو می خواد تا کنارت باشه و با هم قدم بزنین زیر آفتاب مرده و تو حرف بزنی و حرف بزنی و حرف بزنی ...
برگ های زرد و سرخ که پخش زمین شدن و یه عالمه درخت سر به فلک کشیده و کلی صدای قار قار که میاد و یه سکوت عجیبی که آدم رو یاد کارت پستال می اندازه !

2 نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 16:12  توسط مسلم  | 

شب تولدم ...

Honey short leg


من پستم ، می‌دانم.
من حتی از تابستان هم پست‌ترم...
و تو آرام آن گوشه خوابیده‌ای.

بیا برویم قدم بزنیم ...
بیا برویم چیزی بنوشیم ...
بیا برویم قدری بدویم ...
بیا برویم باردیگر تاریکی را لمس کنیم...
بیا برویم ...
بیا...

2 نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 21:15  توسط مسلم  |