

اي استقلال و اي معبدآبي دلان:
…گفتم كه باخود بنشينم و ازبلنداي نامت قصيده اي پردازم با نام محبوب آبی دلان٬ اما٬ ديدم تو چنان باشكوه و جلالي كه فقط بايد درچكاد انديشه هابه تماشايت نشست! … تو درختان را آموختي كه هيچگاه ريشه هايشان را به گل آلوده نكنند ٬ و درياهاراگفتی تا در هر تپش٬ آرامش را به فراموشي مسپارند….
…اكنون نام تو يادآور تمام حماسه هايي است كه از تك تك خاطراتش نور مي چكد و در معراجش ، وسعت سرزمين آبي دلان و سروهاي آبي پوش راست قامت را تسليم سخاوت خود مي نمايد…..درياي خروشان هواداران ، امواجش را تسلیم تو مي نماید و ميخواهد نامت را بر بلنداي آسمان بنويسد تا ستارگان پرفروغ ازآن درس بياموزند… امروز آبي دلان با آهنگ دلنشين گام هاي استوار فرماندهان و سربازان و خروش رعدگونه هوادارانت ازبن بست دلهره و هراس ها گريختند و شادمانه به پروازدرآمدند…
اي استقلال وای محبوب آبی دلان!
تمامي پرندگان تيزپروازميدانند كه رسم پرواز را بايد ازتو آموخت و اوج آسمان و عمق درياها را بايد در نگاه تو جستجو كرد٬ كه تو٬ شكوه و جلال خود را با ابهت آسمان آبي و اعماق اقيانوس هاي بي كران پيوند زده اي وعظمت و سخاوت خودرابه ابرهاي باراني و هواداران عاشق بخشيده اي تا در جاي جاي ميهن ما و در مستطيل هاي سبز٬ طراوت بخش و پرورنده ي افراهاي آبي رنگ و تناور باشند.
ای استقلال و ای زیارتگاه پروانه های عاشق!
امروز و درلحظه اي كه بازي تمام شد قلب هاي همه ي عاشقانت آبي ترشد و خروش فريادهایشان ، با اشكهاي گرم سربازان وامیرت درهم آميخت و ازمرزهاي عشق و احساس فراتر رفت و ورزشگاه آزادي عشق بازي و طنازي تو را باهواداران عاشق تابي نهايت هاي خدا پرواز داد…..
…اكنون نام تو تنها يك هويت ورزشي نيست بلكه زيارتگاهي است كه ميليونها عاشق و آبي دوست پروانه وار هر روز بدان سوي روي مي آورند و شاعران تو را مي سرايند و تو نيزدریارا!…