
اینجا دو راهی است خیر و شر بالا و پایین شد ونشد رفتن یا نرقتن بد و بدتر خواستن و نخواستن فقر و غنا
این که چه هستیم و چه باشیم همگی دو راهی است .قرن هاست که بر سر دو راهی هستیم نمی دانم آیا تاکنون
فرق ایستادگی وناایستادگی را حس کرده اید؟ آیا تاکنون شرف یک عمر پایبندی به آنچه اعتقاد را داشته اید
چشیده اید؟آیا فرق ماندن با چگونه ماندن را حس کرده اید؟...
برادر جان نميدونی چه دلتنگم
برادر جان نميدونی چه غمگينم
نميدونی نميدونی برادر جان
گرفتار کدوم طلسم و نفرينم
نميدونی چه سخت در به در بودن
مثل طوفان هميشه در سفر بودن
برادر جان برادر جان نميدونی
چه تلخ وارث درد پدر بودن
دلم تنگه برادر جان ، برادر جان دلم تنگه
دلم تنگه از اين روزهای بی اميد
از اين شب گرديهای خسته و مايوس
از اين تکرار بيهوده دلم تنگه
هميشه يک غم ، يک درد و يک کابوس
دلم تنگه برادر جان ، برادر جان دلم تنگه
دلم خوش نيست غمگينم برادر جان
از اين تکرار بی رويا و بی لبخند
چه تنهايی غمگينی که غير از من همه خوشبخت و عاشق ، عاشق و خرسند
به فردا دل خوشند ، شايد که با فردا
طلوع خوب خوشبختی من باشه
شبو با رنج تنهايی من سر کن
شايد فردا روز عاشق شدن باشه
دلم تنگه برادر جان ، برادر جان دلم تنگه

این وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد...
THE END
به بهانه تولدم...

سلام ؛ حال من خوب است
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور،
که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند ...
با این همه اگر عمری باقی بود ، طوری از کنار زندگی می گذرم،
که نه دل کسی در سینه بلرزد، و نه این دل نا ماندگار بی درمانم ...
تا یادم نرفته است بنویسم :
دیشب در حوالی خواب هایم، سال پر بارانی بود...
خواب باران و پاییزی نیامده را دیدم،
دعا کردم که بیایی، با من کنار پنجره بمانی، باران ببارد،
اما دریغ که رفتن، راز غریب این زندگیست،
رفتی پیش از آن که باران ببارد ...
می دانم، دل من همیشه پر از هوای تازه باز نیامدن است!
انگار که تعبیر همه رفتن ها، هرگز باز نیامدن است...
بی پرده بگویمت :
چیزی نمانده است، من بیست ودو ساله خواهم شد !
گونه هایم از گرمی شراب گر گرفته است،
می خواهم تنها بمانم، در را پشت سرت ببند،
بی قرارم، می خواهم بروم، می خواهم بمانم ؟!
هذیان می گویم ! نمی دانم...
نه عزیزم، نامه ام باید کوتاه باشد،
ساده باشد، بی کنایه و ابهام،
پس از نو می نویسم :
سلام ! حال من خوب است،
اما تو باور نکن ...
(شنبه۷ آبان ساعت نه و ده دقیقه شب چندین سال پیش یک موجود دیگر بر روی این کره خاکی که اسمش را مسلم نهادند بوجود آمد تولدم مبارک.............)