تبليغاتX
یه عشق داریوش
یه عشق داریوش
وبلاگ عاشقان داریوش
داریوش... داریوش... و باز هم داریوش... 

داریوش - راهی

در تب و تاب رفتنم، به فکر راهی شدنم
تو ای همیشه همسفر، مرا شناختی تو اگر

مرا پس از من بنویس، به هر کس از من بنویس
ای تو هوای هر نفس، هر نفس از من بنویس

مرا به دنیا بنویس، همیشه تنها بنویس
به آب و خاک، آتش و باد، برای فردا بنویس

تو جان من باش و بگو، به یاد من باش و بگو
میلاد من باش و بگو، جانان من باش و بگو

نفس اگر امان نداد، روی خوشی نشان نداد
رفت و دوباره برنگشت، مرا دوباره جان نداد

دست و زبان من تو باش، نامه رسان من تو باش
حافظه تبار من، نام و نشان من تو باش

بگو حکایت مرا، قصه هجرت مرا
توشه ای از غزل ببخش، راه زیارت مرا

تو جان من باش و بگو، جانان من باش و بگو
به یاد من باش و بگو، میلاد من باش و بگو

نفس اگر توان نداد، مرا دوباره جان نداد
به این همیشه ناتمام، زمان اگر امان نداد

تو جان من باش و بگو، زبان من باش و بگو
بر سر گلدسته عشق، اذان من باش و بگو

بگو که مثل من کسی، به پای عشق سر نداد
از آن سوی آبی آب، خبر نشد خبر نداد

تو جان من باش و بگو، به یاد من باش و بگو
میلاد من باش و بگو، جانان من باش و بگو….

 

2 نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 21:35  توسط مسلم  | 

سردمه بانو ... پالتو تو بهم قرض میدی؟

زمان، خیلی چیز خوبی‌است؛
خدا خیرش بدهد حرام‌زاده‌ای را که آن را اختراع کرده.

می‌نشینی پشت پی.سی
بازی، بازی، بازی...
یک سری کارهای بد را که فعلاً حال‌شان را نداری قبلش روی یک کاغذ می‌نویسی،
تا اگر یکی دو هفته بعد حوصله‌ات سر رفت و خواستی یکی‌شان را انجام بدهی، رکوردهایی برای بقیه داشته باشی...

*
و لازم نیست فکرتو مشغول کنی به
همه‌ی مردم‌ـی که آن‌شب از دخترک کبریت نخریدند
و فردا خودشان را تا مرز جنون مؤاخذه می‌کردند

*
خدا خیرش بدهد،
با این‌که می‌دانست سردمان می‌شود؛
اما گذاشت بگذرد... گذاشت حسابی زمان بگذرد
که وقتی که تا عمق فاجعه‌مان یخ زدیم،
حسابی کِیف کنیم.

2 نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 13:36  توسط مسلم  | 

...
ای معجزه خاموش ، یه حادثه روشن شو ، یه لحظه فقط یه آه ، همجنس شکفتن شو

"در يک ده ، نفر اول بودن بهتر از آن است که در يک شهر نفر دوم باشي ..."
کودک درونمان را مي کشيم ، با تمام تمناهايش ، مي رويم و از تمام ذوق ها، آرزوها و احساساتمان پله هاي نامطمئن مي سازيم ، از رويشان مي گذريم تا به آن سو برويم ، آن طرف اما نمي دانيم چه به انتظارمان نشسته است ، شايد اما وهم ندانستن بهترين بهانه تجربه کردنش باشد...

مي روي به آن سمتي که پر از ناشناخته هاست ، کشف کردن شايد بهتر ازتجربه مکرر يک واقعه تکراريست و هرچند اگر نامعمول و حتي نامعلوم باشد ، گاهي توهم يک هواي سرد تو را از زمستاني ترين روزها به وراي شهر تبرک خورشيد مي کشاند تاکور سوي گرمايي را بجويي و به سويش بخزي ، و اين ، لاجرم تلاشي مي شود براي کشف افشانه هاي گرم شعله هاي آتشين خورشيد ، حال اما در ابتداي بهار طبيعت روزگار من چنان شبيه به اين مثال شده است که مي توانم به اطمينان بگويم براي يافتن ردپاي خورشيد به هرجايي سرک مي کشم ، بي شرم و بي هيچ خجالتي، به آستانه هر دري رسيدم مي گشايمش تا بلکه به اندرونيش ، چيزي ، نوري ، طلسم شکني يا هر آنچه شبيه اينهاست بيابم ، آري ، مي روم ، به کشف ناشناخته هاي ناديده ...

ما گاهي به فراخور دقيقه شمارهاي ساعتهايمان آن قله ها را مي بينيم ، گاهي تمام حضورمان را در يک تنفس جلوه مي دهيم و سعي مي کنيم مسکوت ترين باشيم ، زمان ، واقعه اي تکرار ناشدنيست ، گذشت يک لحظه شايد فاجعه اي باشد يا گذري باشد ازيک فاجعه ... به هر صورت ، قاعده بازيهميشه به موازات قانون انتخاب طبيعي پيش مي رفته ، برترها مي مانند و ناتوانها محکوم به نابوديند ، به نظر آن سلولهاي خاکستري رنگ مغز تفاوت بنيادين بين جوامع را رقم زده ، من سياه آن يکي سفيد ، قرمز ، زرد ، کوتاه ، بزرگ و ... شده اند و بر وزن سياستهاي اعمال کرده اشان برداشت کرده اند ، سالها بايد بگذرد تا حجم کلاهي را که بالاي سرشان است تشخيص بدهند ، اما هر چه هست ، سنگيني اين حجم نسبت عکس دارد بر وزن سلولهاي خاکستري مغز ...

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 22:25  توسط مسلم 

عضو شدن در گروه داریوش
آشنایی با نحوه عضو شدن در گروه هواداران داریوش


The image “http://tinypic.com/168z7k9.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.



با توجه با اینکه بسیاری از دوستان عزیز از نحوه ی کار در سیستم گروه ها ( Groups ) که به عنوان یکی از کاربردی ترین سرویس های زیرمجموعه ی سایت یاهو شناخته می شود اطلاعات کافی ندارند ضروری است که نکاتی چند در این رابطه جهت آشنایی بیشتر هواداران داریوش عزیز با گروه هواداران داریوش و همچنین استفاده ی بهینه از امکانات بالقوه ی این گروه اینترنتی ذکر شود؛

 

 Click here
گروه هواداران داریوش

  

 

۱- هدف از ایجاد گروه هواداران داریوش چیست؟

 

پاسخ این سوال در این جمله خلاصه می شود : 

هم اندیشی میان اعضا و به اشتراک گذاشتن دانسته ها و داشته های فردی ِ مرتبط با خط مشی گروه که گروه هواداران داریوش آنگونه که از نام زیبای آن بر می آید بر اساس حرکت در مسیر افکار و کردار شخصیت مردمی و والایی چون داریوش نازنین پایه گذاری شده است.

همچنین ارتباط بیشتر میان هواداران داریوش از نقاط مختلف ایران و جهان نیز یکی دیگر از اهداف ایجاد چنین گروهی بشمار می رود.

 


 

۲- نحوه ی عضویت در گروه هواداران داریوش چگونه است؟

 

* در ابتدا توجه داشته باشید که لازمه ی عضویت در گروه، آدرس ایمیلی است که شما باید در سایت یاهو داشته باشید چرا که تنها کاربران سایت یاهو و فقط با استفاده از آدرس ایمیلی که از این سرویس در اختیار دارند قادر به انجام مراحل عضویتِ آسان در گروه ها می باشند.

 

اما مراحل عضویت در گروه هواداران داریوش :

 

ََA :

ابتدا به صفحه ی اختصاصی " گروه هواداران داریوش " به آدرس :

 

http://Launch.Groups.Yahoo.com/Group/DariushFan

 

می رویم.

 

B :

 

بر روی لینک Join This Group که در مرکز سمت راست صفحه قرار دارد کلیک می کنیم.

 

C :

 

طبق خواسته ی سایت با نام کاربری خود در سایت یاهو که همان آدرس ایمیل اصلی مان است وارد سیستم می شویم.

 

D :

 

در این مرحله شما مجددا وارد محیط گروه می شوید و در قدم اول - Step 1 - از شما خواسته می شود آدرس ایمیلی که مایلید ایمیل های گروه را از طریق آن دریافت کنید انتخاب کنید.

 

در قدم دوم شما می باید محدودیت ایمیل های دریافتی را مشخص کنید. به این معنا که آیا مایلید تمامی پیام ها بصورت ایمیل برایتان ارسال شود یا تعداد مشخصی در روز یا صرفا پیام های ضروری که از طرف مدیران گروه ارسال می شود و یا اینکه اصلا هیچ پیامی برایتان ایمیل نشود و تنها پیام ها را از طریق صفحه ی گروه مطالعه کنید. که گزینه ی فعال در این قدم Individual Email یعنی همان دریافت تمامی پیام ها از طریق ایمیل می باشد .

 

قدم بعدی امکان جدیدی ست که به تازگی اضافه شده است و در واقع به سلیقه ی شما بستگی دارد که شخصا فرم و شکل ایمیل های دریافتی از گروه را مشخص کنید.

 

و در انتها کد امنیتی ثبت نام را در کادر مخصوص درج کرده و سپس کمی پایین تر بر روی کلیدی که با نام Join (ورود) مشخص شده است کلیک کنید.

 

***

حالا شما به عضویت گروه هواداران داریوش در آمده اید و نشانه ی آن هم ایمیلی ست که بصورت خودکار از طرف گروه برای شما ارسال شده که مطالعه ی آن را به شما پیشنهاد می کنیم.

 

*

باز هم توجه داشته باشید که عضویت در گروه هواداران داریوش به معنای پایان کار نیست، چرا که از اینجا به بعد مسئولیت شما به عنوان هوادار رسمی داریوش آغاز می شود و با فعالیتی شایسته و پایدار ادامه می یابد.

 

ابراز نظر و گفتگو میان اعضا ی گروه چگونه انجام می شود؟

 

بهترین راه شرکت در بحث و گفتگو با دیگر اعضای گروه ارسال نظر از طریق ایمیل به آدرس پستی گروه

 

Dariushfan@YahooGroups.com

 

است به اینصورت که شما هر پیامی را که متناسب با فضای گروه و موضوعات مربوط به گروه می باشد را به وسیله ی ایمیل و تنها به همین آدرس الکتونیکی ارسال می کنید و پس از آن پیام شما بصورت خودکار در گروه ثبت شده و به وسیله ی ایمیل برای تمامی اعضای گروه ارسال می شود.

 

*-شیوه ی دیگر ثبت نظر و ارسال پیام به اعضای گروه، پست از طریق صفحه ی خانگی گروه است بدین طریق که با وارد شدن به صفحه ی اختصاصی گروه هواداران داریوش به آدرس اینترنتی ای که قبلا ذکر شد و کلیک کردن بر روی لینک Post از فهرست لینک های موجود در منوی گروه، پیام مورد نظر خود را نوشته و سپس ارسال کنید.

 

در صورت وجود مشکل و یا پرسش پیرامون کارکرد با سیستم گروه با ما به آدرس

*

Help@Dariush.TK

*

در میان بگذارید.

 

به امید دوستی و هم صدایی

" تیم مدیریت گروه هواداران داریوش "


2 نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 3:20  توسط مسلم  | 

تا به فردای دوباره  با تو هم قسم ترینم

 دفن‌ـم می‌کنند؛
همان‌طور که خواسته بودم، همان‌طور که آرزو می‌کردم.
تا بهار که بشود
و پرستوها برگردند،
یادشان برود...
و فکر کنند
شاید خواب بوده‌اند،
خواب دیده‌اند،
اما تو...



چشم‌های‌ـم را
می‌دهند به کلاغ‌ها،
تا خفه شوند...

لب‌های‌ـم را
می‌دوزند؛
به هم، به تخت، به هم؛
نمی‌خندند دیگر...

موهای‌ـم را
یکی یکی می‌اندازند داخل شومینه؛
می‌سوزند و بالا می‌آیند؛
می‌سوزند و می‌پیچند؛
می‌سوزند و تمام می‌شوند...

پاهای‌ـم،
پاهای لاغر  و استخوانی‌ام ،
خودشان زیر برف مدفون می‌شوند...

دست‌های‌ـم اما،
دست‌های‌ـم را
در باغچه ...

دلم را...
اوه، یادم نبود؛
دلم را تو را برده‌ بودی...
آخر تو به‌تر از هر کس دیگری می‌دانستی
برای در آغوش کشیدن، چیزی که لازم است،
دل‌ است، نه آغوش.

□ □

فکرش‌و که می‌کنم، می‌بینم اصلاً کراهتی نداره. در واقع صرفاً مشکل بقیه‌است. پس با تمام وجود داد می‌زنم:
« اهل طاعونی این قبیله‌ی مشرقی‌ام... »

اما تو دستم‌و محکم فشار می‌دی، و با اون نگاه همیشه آشنات بهم یادآوری می‌کنی که خیلی وقته تو این قبیله طاعون رواج پیدا کرده...
در واقع من و تو آخرین باز مانده‌هاشیم...

بدون این‌که با کلمات بازی کنم، می‌گم :
« قبوله...
امشب کنار هم رو به دریا می‌خوابیم... »
 
□ □
 
برای تو نازنین
 
که می دانی  وقت دلتنگی
حرف هایم
بغض می شود و سکوت .
و می دانم
نه تو تاب بی تابی ام داری ،
نه من توان آرام ماندن ...
2 نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 1:31  توسط مسلم 

به یاد رفیق خسرو گلسرخی...
ببار اي ابر باران بار باران را     بيار اي كشور باران بهاران را

گلسرخي ‌؛ گل سرخ هميشه جاويد

‹‹هر شب ستاره اي به زمين مي كشند و باز اين آسمان غم‌زده ، غرق ستاره‌هاست ..››
درتاريخ هرسرزميني ستارگاني مي درخشد كه خاموشی‌شان ، نه خاموشي ابد كه نوري دوباره را نويد مي‌دهد. نوري كه در قلوب و اذهان مردم آن سرزمين تا سال‌های سال خود نشان از جاودانگي دارد .گلسرخي نيز به ا ين سلسله ستارگانِ ماندگار تعلق دارد .گلِ سرخي كه پرپرشدنش خود غنچه‌اي شد شكوفا درسينه پر مهر مردم

***

.

معلم انشا از بچه ها خواسته بود در باره قهرمان تاریخ بنویسند. پسر بچه شروع به خواندن کرد:-- قهرمان باید مردم را دوست داشته باشد. از مرگ و خطر نترسد. قهرمان باید مثل خسرو گلسرخی باشد ...

معلم با دستپاچگی کلام شاگرد را برید. در حالیکه زل زل به این شاخه شکستنی و تکیده که گونه های بی رنگ، چشم های گود افتاده ، لب های قیطانی بی خون و لباس پر وصله و مندرسش شناسنامه گویای او بود نگاه می کرد، ترسنده و مضطرب و در عین حال کنجکاو پرسید:-- کی به تو گفته که قهرمان تاریخ باید مثل گلسرخی باشد؟

شاگرد بی خیال و مطمئن گفت :-- پدرم گفت آقا ... من از او پرسیدم قهرمان تاریخ یعنی کی؟ او عکس گلسرخی را توی روزنامه به من نشان داد و گفت: " یعنی این ! ".پیش از آنکه معلم به خود آید، شاگرد دیگری از ته کلاس انگشت سبابه اش را بلند کرد و صدای زیر و سوت مانندش را در فضا ریخت :-- آقا ما هم در باره گلسرخی انشا نوشته ایم ...

 

او در وصیتنامه اش می نویسد :

من یك فدائی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز عشق به مردم چیز دیگری نیست . من خونم را به توده های گرسنه و پابرهنه ایران تقدیم می كنم. و شما آقایان فاشیست ها كه فرزندان خلق ایران را بدون هیچگونه مدركی به قتلگاه می فرستید، ایمان داشته باشید كه خلق محروم ایران انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت. شما ایمان داشته باشید از هر قطره خون ما صدها فدایی برمی خیزد و روزی قلب شما را خواهد شكافت. شما ایمان داشته باشید كه حكومت غیرقانونی ایران كه در 28 مرداد سیاه ، به خلق ایران ، توسط آمریكا تحمیل شده،  در حال احتضار است و دیر یا زود با انقلاب قهرآمیز توده های ستم كشیده ایران واژگون خواهد شد.

و شاملوي بزرگ چه زيبا سرود در سوگ آن فرزانه كه :
آه، از که سخن مي گويم ؟
ما بی چرا زنده گانيم
آنان به چرا مرگ خود آگاهانند ...
 


2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 19:54  توسط مسلم  | 

تولد مرد جاودانه صدا...

ای به داد من رسیده   تو روزای خود شکستن  ای چراغ مهربونی                     تو شبای وحشت من

 

 

 

مدت زمان زیادی از آغاز نگاهت می گذرد همان نگاهی که آدم را به یاد آغاز دنیا می اندازد وقتی که تنها یک انسان برای دوست داشتن وجود داشت . 

مدت زمان زیادی از لمس لحظاتی که برای اولین بار  طنین صدایت را شنیدم می گذرد همان لحظه ای که نشانه اش هنوز در وجودم باقی مانده مثل یک نقش برجسته روی دیوار خالی اتاق که خودنمایی می کند . چه روز بزرگیست لحظه بدنیا آمدن تو ...

 هر چند شاید تو پر باشی از شکایت های ناگفته از این دنیا…

صدها بار تصمیم گرفته ام همه چیز را زیبا ببینم اما هر چقدر نگاه می کنم تنها صدای تو زیباست... 

 خوب یادم هست لحظاتی که در یک دنیای سرد که همه نقاب به صورتشان هست ، تو آمدی و زیبا  خندیدی و با من ماندی...

هنوز یادم هست شب هایی که تا صبح  بیدار  می ماندم و با "یاور همیشه مومن" تو به اوج  رسیده و با" برادر جان "ساعتها گریه می کردم...

 یادم هست خوابهایی که  خودم و کنار تو می دیدم و نم شدن چشمهایم در هنگام بیداری ... 

لحظه لحظه بزرگ شدن در کنار تو  مثه یه فیلم از جلو چشام رد میشه... در تمامی این لحظات و دقایق کسی که هیچ وقت تنهایم نگذاشت و همیشه در کنارم باقی ماندو مرهمی بر روی قلب شکسته ام بود  تو و صدای جاودانه ات بود

 

تولدت مبارک ...

می‌دانم،
می‌دانم،
یادت می‌رود،
پشت این شیشه‌های خونی،
پشت این دریچه‌های مردابی،
همیشه لحظه‌هایی هست، برای مبسوط شدن، روی باور استیصال
و لمس خیس سکون، در باور یک خیره‌گی...
خیره...

                        ***********

          وبلاگ هايی که به مناسبت پانزدهم بهمن بروز شده اند

                                   خواب خوب قفس بودن

                                  من فقط براي سايه خودم مي نويسم

                                  یاور از ره رسیده

 

                                 

2 نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 0:0  توسط مسلم  |